تبلیغات اینترنتیclose
مرگ سوار :: خنديد چون شكوفه و بر شاخسار مرد (مهدی سهیلی)
پیچک ( مهدی سهیلی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مرگ سوار


خنديد چون شكوفه و بر شاخسار مرد
گل بود و اي عجب كه به فصل بهار مرد

در هاي و هوي عمر سر خود به سنگ زد
غرنده رود بود و چنا ن آبشار مرد

پا در ركاب كرد و به صحراي مرگ تاخت
نا گه خبر رسيد دريغا سوار مرد

روشن ستاره بود و شب افروز خانه يي
دردا كه آن ستاره ي شب هاي تار مرد

چشمش به راه بود كه مادر ز ره رسد
اما دريغ و درد كه در انتظار مرد

تابيد چون ستاره و دركام ابر رفت
خنديد چون شكوفه و بر شاخسار مرد

 

مهدی سهیلی

برچسب ها : مرگ سوار,

موضوع : لحظه ها و صحنه ها ص5, | بازديد : 287