تبلیغات اینترنتیclose
غم ما از كجاست :: لحظه ي شادي به دنيا كيست (مهدی سهیلی)
پیچک ( مهدی سهیلی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

غم ما از كجاست

 


لحظه ي شادي به دنيا كيست
ماتم و دردش صد شادي يكيست

شادي دنيا عرض غم جوهر است
شادماني دايه انده مادر است

چون رود مادر بر همسايه يي
بسپرد كودك به دست دايه يي

تا كه كودك دور از مادر شود
از بلور اشك چشمش تر شود

دايه گويد قصه ي جن و پري
تا نگريد كودك از بي مادري

دايه خواهد كه لب را تر كند
طفل از نو يادي از مادر كند

هر زمان افسانه اش گردد تمام
در سر كودك فتد سوداي مام

تو همان طفلي كه تنها مانده يي
بي كس و تنها به دنيا مانده يي

دايه ي تو لحظه هاي شادي است
وندران آثار بي بنيادي است

ليك غم با رگ رگ تو آشناست
خنده هايت هم غم شادي نماست

لحظه ي شادي دروغي بيش نيتس
خود چراغ بي فروغي بيش نيست

گر كه پرسي علت اندوه چيست
با تو گويم جز جدايي نيست نيست

ما ز اصل خود جدا افتاده ييم
وندرين غربت سرا افتاده ييم

راه ما بس دور شد از اصل خويش
رهرويم اندر طريق وصل خويش

اصل ما باغ بهشت و يار بود
مامن سايه ي گلزار بود

جاي ما اين زادگاه خاك نيست
شهر شيرين تو از اين تاك نيست

تا وصال اصل ما نديد به دست
در دل ما اين غم و اندوه هست

ما وطن را پشت سر بگذاشتيم
كلبه ي غم را وطن انگاشتيم

قطره ها بوديم در روز الست
جوي ها ز قطره ها آمد به دست

جوي ها چون عازم مقصود شد
صد هزاران جوي كوچك رود شد

ما همه روديم در پهناي دشت
از ازل اين بود ما را سرگذشت

سوي اقيانوس اعلا مي رويم
روز و شب پايين و بالا مي رويم

قرنها اين رود در پيمودنست
در گذرگاهش فغان و شيونست

مي زند در هر قدم سر را به سنگ
هر زمان بيند بلاي رنگ رنگ

زين بلا ها جز خروشش چاره نيست
پيش پايش غير سنگ خاره نيست

يكزمان آسوده نبود در سفر
سنگ ها بر جان خرد از رهگذر

اين فغان و اين خروش بي امان
همسفر با رود باشد هر زمان

مي رود بي آنكه خاموشي كند
تا كه به دريا هم آغوشي كند

خود تو هستي قطره يي در چنگ رود
حاصلت در راه جز شيون نبود

وندرين دنيا كه باشد معبرت
غم نگيرد سايه ي خود از سرت

اندر اين منزل نبيني جز گزند
تهمت آسودگي بر خود مبند

تا تو را در شهر شادي راه نيست
دست غم از دامنت كوتاه نيست

مي روي در پيچ و خم بالا و پست
تا كه دامان نشاط آيد به دست

آن زمان داني كه دنيا دايه بود
وين جهان با درد و غم همسايه بود

سنگ ها در راه خود بيني بسي
تا به اقيانوس جاويدان رسي

 

مهدی سهیلی

برچسب ها : غم ما از كجاست,

موضوع : لحظه ها و صحنه ها ص5, | بازديد : 366