تبلیغات اینترنتیclose
نمي دانم چه بايد كرد :: نمي دانم چه بايد كرد (مهدی سهیلی )
پیچک ( مهدی سهیلی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نمي دانم چه بايد كرد

 


نمي دانم چه بايد كرد
بمانم يا كه بگريزم

اگر خواهم بمانم با تو مي بازم جواني را
وگر خواهم بگريزم چه سازم زندگاني را

گرزيان بودن از يكسو غم فرزند از يك سو
كجا بايد كنم فرياد اين درد نهاني را

نمي دانم چه بايد كرد
بمانم يا كه بگريزم

اگر خواهم بمانم با تو اين را دل نمي خواهد
ز از خانه را هم يار پا در گل نمي خواهد

تو عاقل يا كه من ديوانه من يا تو به هر حالي
عذاب صحبت ديوانه را عاقل نمي خواهد

نمي دانم چه بايد كرد
بمانم يا كه بگريزم

اگر خواهم بمانم با تو كارم روز و شب جنگست
وگر بگريزم از تو پيش ايم كوهي از سنگست

نخواندي نغمه با ساز من و بي پرده مي گويم
صداي ضربه ي قلب من و تو ناهماهنگست

نمي دانم چه بايد كرد
نمي دانم چه بايد كرد

 

مهدی سهیلی

برچسب ها : نمي دانم چه بايد كرد,

موضوع : لحظه ها و صحنه ها ص 3, | بازديد : 480