تبلیغات اینترنتیclose
بانگ جاودانه :: اذان بگو اذان بگو موذنا اذان بگو (مهدی سهیلی)
پیچک ( مهدی سهیلی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 28 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بانگ جاودانه


اذان بگو اذان بگو
موذنا اذان بگو

حكايت از خداي مهربان بگو
تو اي ترانه خوان بارگاه سرمدي

تو اي منادي مقدس محمدي
اذان بگو اذان بگ.

كه روح تازه مي شود ز نغمه ي اذان تو
اذان بگو كه غنچه ي وجود من

چو گل شكفته مي شود
ز بانگ جاودان تو

موذنا اذان بگو
كه عالمي خبر شود

ز معجز بيان تو
صداي عاشقانه ات

چو موج مي زند به زير سقف آسمان
صداقت پيام تو

تلالوو كلام تو
مرا به ابر مي برد

مرا به اوج مي كشد
موذنا صداي تو

چو پر كشد به بام من
ز نغمه ي خدايي ات

فرشته گرد خانه ام
مدام بال مي زند

به لحظه لحظه روح من
دم از وصال مي زند

ز جمله جمله هاي تو
سراسر وجود من

پر از نياز مي شود
به روح عاشقم دري

ز نور باز ميشود
نه جسم من كه جان من

همه نماز مي شود
اذان بگو اذان بگو

كه من به بال معنوي
به آسمان شوق و شور مي رسم

به عرش جذبه مي پرم
به معبد و رواقي از بلور مي رسم

به جاده هاي پر ستاره مي دوم
به شهري از زمرد و عقيق و آينه

به سرزمين عشق و عطر ونور ميرسم
موذنا اذان بگو

حكايت از خداي مهربان بگو
كه نغمه ي اذان تو

كجاوه يي ز عطر و نور مي شود
به بام و عرش مي رسد

ز خاك دور مي شود
كجاوه يي چنين مرا

به روزگار شور و عشق مي برد
به روزگار دعوت پيامبر

نداي آسماني ات
به بال جذبه ها مرا

به بام كعبه مي كشد
به همره فرشتگان

طواف كعبه مي كنم
چو شاهباز مي پرم

صفا به مروه ميكنم
موذنا اذان بگو

نواي جان تو
به بحر آرزو مرا

چنان سفينه مي برد
ز خانه ي خداي من

به سوي مسجد النبي
گل مدينه مي برد

در آن تموج صفا
به سبز گنبد نبي

بسي سلام مي كنم
به خاك پاي احمدي

ز شوق بوسه مي زنم
زيارتي به كام دل

در آن مقام مي كنم
موذنا اذان بگو

كه همره اذان تو
در آن مقام بنگرم

حريم ذوالجلال را
در آن شكوه قدس حق

نگه كنم به چشم دل
حقيقت جمال را

درآن فضا رها كنم
كبوتر خيال را

به عالم مكاشفه
ز خويشتن تهي شوم

كه لحظه لحظه بشنوم
صداي عاشقانه ي بلال را

اذان بگو اذان تو مرا عروج مي دهد
در آن عروج مي رسم

به معبد مقدسي
كه خاتم پيمبران

محمد آن امير سروران
به چهره ي منور علي نگاه مي كند

چو آفتاب دلربا
كه در رواق آسمان

نگه به ماه ميكند
خداي من چه حالتي

ز يك طرف تقدس رسالتي
ز يك طرف تجسم عدالتي

دو رهنما
دو مقتدا

دو جان پاك با صفا
دو باب عزت و كرم

ستاده در كنار هم
چه شوكتي چه رويتي

روان من ز نورشان
چو ماهتاب مي شود

ز عطر برگزيدگان
همه مدينه در زمان

پر از گلاب مي شود
در آن نگاه ايزدي

سراسر وجود من
خلوص ناب ميشود

به مهر لايزال حق
دلم ز نور سرمدي

چو آفتاب ميشود
موذنا موذنا

به شهپر اذان خود
مرابه هودجي نشان

ببر به بام كهكشان
ز اوج جذبه ها مرا

به ظلمت دل سيه رها مكن
به شوكت اذان تو

خدا نظاره مي كند
به عالمي صلا بزن

كناره از خدا مكن
موذنا ز حالت اذان تو

روان من پرنده يي
ز عطر و نور مي شود

به بام عرش مي رسد
ز خاك دور مي شود

در اين عروج روح من
به عرش بوسه مي زند

و حفره حفره ي دلم
پر از سرور مي شود

كليم من اذان بگو
به نغمه ي اذان تو

سراسر وجود من ز روشني
سراي نور ميشود

ز لمعه لمعه نورها
شبانه روز سينه ام

چو كوه طور مي شود
موذنا اذان بگو
موذنا اذان بگو
موذنا اذان بگو

 

مهدی سهیلی

برچسب ها : بانگ جاودانه,

موضوع : لحظه ها و صحنه ها ص 3, | بازديد : 451