تبلیغات اینترنتیclose
غريب :: من در آينه سخن مي گويم (مهدی سهیلی)
پیچک ( مهدی سهیلی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 28 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

غريب


من در آينه سخن مي گويم
با تو دارم سخني

با تو اي خفته به هر موج نگاهت فرياد
با توام اي همدرد

با تو ام اي همزاد
با تو اي مرد غريبي كه در آينه مي نگري

گوش كن با تو سخن ميگويم
من غريب و تو غريب

از همه خلق خدا
تو به من همنفسي

غير تو همسخن و همدل من
در همه ملك خدا نيست كسي

هاي اي محرم من روي در روي تو فرياد كنم
تا به دادم برسي

خرم آن لحظه كه با ديده ي اشك آلوده
در تو بگريزم و درآينه با هم باشيم

ساعتي هم سخن و همدل و همدم باشيم
برق اشك تو در آينه ي چشمت پيداست

شرم از گريه مكن
اشك همسايه ي ماست

من و تو چون هر روز
مات و خاموش به مهماني اشك آمده اييم

در دل ما اشك است
اشك تنهايي و تنهايي ها

اشك ديدار ستم ها و شكيبايي ها
من و تو خاموشيم

من و تو غمزده ايم
من و تو همدل ماتم زده ايم

گوش كن اي همزاد
با زبان نگهم با تو سخن مي گويم

از نگاهم بشنو رخصت گفتار كجاست
دل به ياران دروغين مسپار

واژه ي يار دروغست بگو يار كجاست
لحظه ي درد دل وموسم دلتنگي ها

وعده ي ما وتو در عمق دل آينه است

بهتر از آينه منزلگه ديدار كجاست
با تو راز دل خود راگفتم

آن كس است اهل بشارت كه اشارت داند
نكته ها هست بسي محرم اسرار كجاست

 

مهدی سهیلی

برچسب ها : غريب,

موضوع : لحظه ها و صحنه ها ص2, | بازديد : 390