تبلیغات اینترنتیclose
راز وجود :: تو چه هستي اي انسان (مهدی سهیلی)
پیچک ( مهدی سهیلی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ جمعه 27 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

راز وجود


تو چه هستي اي انسان
تو كه هستي اي مغرور

تو كه در خود بشكستي همه پرهاي صعود
تو كه ناآگهي از پيچ و خم راز وجود

تو كه تصوير شكفتن را در نطفه ي گل
نتواني ديدن

تو كه خط هاي رهايي را در نقش پر پروانه
نتواني خواندن

تو يك لحظه غزل هاي پرستو ها را
نتواني دريافت

تو كه از بغض گلوگير شباهنگي در كوچه ي شب
غافل و بي خبري

تو كه از نغمه ي موسيقي باران و برگ
هيچ لذت نبري

تو كه نجواي گياهان را در حجله ي صبح
نتواني بشنود

تو كه هرگز حركت را و شدن را در سنگ
نتواني دانست

كه تواني دانست
شهر اسرار كجاست

كي تواني خواندن
آن خط غريب كه در ديده ي ما ناپيداست

كي تواني ديدن
چنگي نغمه گري را كه از او

سقف نه توي ازل تا به ابد پر ز صداست
كي تواني دريافت

كه به هر مويرگ غنچه ي سرخ
و به هر پرده كه در هستي ماست

نقش زيبنده ي هستي آراست
گوش كن هر تپش نبض تو در كوچه ي رگ

به زباني كه نداني گويد
آن كه پاي خرد و علم بشر

به سراپرده ي ذاتش نرسد
آن كه در قدرت و شوكت بكتاست

وانكه بي جا و مكانست
ولي در همه جاست

آفريننده ي پاينده ي بي مثل
خداست

 

مهدی سهیلی

برچسب ها : راز وجود,

موضوع : لحظه ها و صحنه ها ص2, | بازديد : 584