تبلیغات اینترنتیclose
فرعون :: در سرزمين نيل فرعونهاي خفته (مهدی سهیلی)
پیچک ( مهدی سهیلی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

فرعون


در سرزمين نيل
فرعونهاي خفته به كام سياه مرگ

حكام موميايي در شيشه ها اسير
با چشمهاي مات و دهان نيمه باز

فرياد مي زنند
اين دست هاي لاغر و خشك و نحيف ما

يك روز بوسه گاه سران سپاه بود
در پنجه هاي ما كه پرست از غبار مرگ

فرمان سرنوشت سپيد و سياه بود
چنگال ما گلوي بسي بي گنه فشرد

خون هزاربرده ي مسكين به خاك ريخت
بازوي ما كه در رگ خود خون ظلم داشت

سرهاي بي شمار به خاك هلاك ريخت
اين چشمها كه روزن خاموش قرنهاست

با يك نگاه جان بسي ناتوان گرفت
اين حفره هاي شوم كه طرح دهان ماست

با يك سخن ز مردم بي كس امان گرفت
در كاسه هاي جمجمه ي خاكسود ما

انديشه ي خدايي و باد غرور بود
در تنگناي حنجره ي پر سكوتمان

فرياد خود ستايي و آواي زور بود
با دست برده بر زبر و زير قصرمان

خشتي ز نقره خشت دگر از طلا زديم
از خون بي گناه ك رنگ شراب داشت

مست غرور تكيه به تخت خدا زديم
اما دريغ دوره ي شوكت به سر رسيد

تالار پر شكوه خدايان مغاك شد
سرهاي پر غرور سلاطين به باد رفت

وان كاخ هاي سر به فلك تل خاك شد
با عبرتي نگاه به فرعون دوختم

گفتم به زيرلب
ديدي كه آفتاب تسم بي فروغ بود

ديدي كه روطهاي طلايي به شب نشست
وان شوكت و جلال شياطين دروغ بود

ديدي كه خشتهاي زر و سيم قصر تو
چون سرمه ررفت در دهن گردبادها

ديدي كه دست مرگ گلوي تو را فشرد
رفت آن جلال و جاه دروغين ز ياد ها

كو آفتاب بخت خدايان رود نيل
روشن نگر ستاره ي فرعون كور ش

وان تخت و بخت و قطر كه از رنج برده بود
همراه آرزوي خدايان به گور شد

 

 

مهدی سهیلی

برچسب ها : فرعون,

موضوع : لحظه ها و صحنه ها ص1, | بازديد : 437