تبلیغات اینترنتیclose
ملامت ::اي دل كه مي بريدي از ما آن دلارايي چه شد (مهدی سهیلی)
پیچک ( مهدی سهیلی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

ملامت

 


اي دل كه مي بريدي از ما  آن دلارايي چه شد
آن بلور قامت و آن اوج زيبايي چه شد

ياد داري گونه هاي دلفرب خويش را
كو چراغ گونه هايت آن فريبايي چه شد

مخمل لب برق دندان ناز لبخند تو كو
دلبري ها را چه كردي آن دلارايي چه شد

گيسوان بر شانه ها افشاندن و ناز نگاه
گردش مستانه ي چشمان مينايي چه شد

ديده ي آينه ها حيران اندام تو بود
واي بر حال تو آن غوغاي رعنايي چه شد

با دل شاد و لب خندان چو گل غلتيدنت
در ميان پونه هاي سبز صحرايي چه شد ؟

هر طرف صد ها تماشايي ثنا خوان تو بود
آن ثنا خواني كجا رفت آن تماشايي چه شد

اي كه تنها مانده يي با خاطرات خويشتن
آنكه ميبردي هزاران دل به تنهايي چه شد

آن خرامان رفتن و آن سرگراني ها كجاست
كار عشاقت كه سر ميزد به رسوايي چه شد

اي بسا شبهاي رويايي كه بودي شمع جمع
اينك اي تنها بگو شبهاي رويايي چه شد

نوبت پيري زمان ناتواني ها رسد
آن جواني ها كجا رفت آن توانايي چه شد

 

مهدی سهیلی

برچسب ها : ملامت,

موضوع : لحظه ها و صحنه ها ص 8, | بازديد : 667