تبلیغات اینترنتیclose
مرداب ::گذشت عمر من اما چه عمر رو گدازي (مهدی سهیلی )
پیچک ( مهدی سهیلی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مرداب

 


گذشت عمر من اما چه عمر رو گدازي
كه كيمياي حقيقت فروختم به مجازي

دلم به غفلت پنجاه ساله مانده ونديدم
نه صبح شوق نيازي نه شام خلوت رازي

ز شام عمر سيه موي چون سپيده بر آمد
هنوز مست دلم واي من چه خواب درازي

سياه تر ز شبم روز من بودكه ندارم
به لب صفاي دعايي به دل حضور نمازي

ز ناي مرغ سحر نغمه ي نماز برآمد
ولي ربود مرا خواب خوش به بستر نازي

فلك فكند به مرداب قايق دل ما را
كه نيست بيم فرودي در آن شوق فرازي

هزار زخمه به دل بر زدم كه ناله برآرد
كجاست نغمه ي خوش در دل شكسته ي سازي

به پاي خلق نهاديم روي عجز و نشوديم
شبي به خاك در بي نياز روي نيازي

خداي من همه اشكم كه روي توبه ندارم
مباد بر سر من توسن عذاب بتازي

منم چو چنگ فرومرده در سراچه ي غفلت
هزار نغمه برآرم اگر مرا بنوازي

رسيد مرگ دل اما چه مرگ زود شتابي
گذشت عمر من اما چه عمر روح گدازي

 

مهدی سهیلی

برچسب ها : مرداب,

موضوع : لحظه ها و صحنه ها ص7, | بازديد : 507