تبلیغات اینترنتیclose
خاك و خاك وخاك دود ودود ودود :: در ياد من چو مي خلد ايام كودكي (مهدی سهیلی)
پیچک ( مهدی سهیلی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خاك و خاك وخاك دود ودود ودود

**

 


در ياد من چو مي خلد ايام كودكي
نا گه بلور اشك

در چشمهاي غمزده ام برق مي زند
چون مادري كه ياد ز مرگ پسر كند

بي اختيار مي شوم و آه ميكشم
آهي ضعيف و دور

گويي كه آه را ز دل چاه ميكشم
مي آيدم به ياد

آن روزگار بي غمي و شادكامگي
تهران پر ز خاطره ي نيم قرن پيش

تهران پاك و خلوت و آرام و پر سكوت
تهران تابناك

تهران خوب و پاك
ميآيدم كه در موسم بهار

بر عرشه مناره و گلدسته هاي شهر
بس لك لك سپيد

با بانگ خود نقاره ي نوروز مي زدند
تنگ دل غروب

آواز و نغمه هاي هماهنگ سار ها
با حالت فراز و فرودي كه داشتند

زير حباب سرخ شفق دلپذير بود
وان بانگ شادشان به زمان حضيض و اوج ****

در گوش كودكانه ي ما بي نظير بود
تنگ دل غروب

از نور موج گستر خورشيد سرخ فام
در متن آسمان

هر پاره ابر از دم ياقوتي شفق
گويي بسان پنبه اي آتش گرفته بود

در بركه هاي آب
يا همچو برف در دل پيمانه ي شراب

درآسمان سبز
نقشي بديع داشت

ابر سپيد و نور طلا رنگ آفتاب
در ديده ي خيال

همچون حباب بارفتن بود آسمان
خورشيد هم چراغ طلا بود در حباب

تنگ دل غروب
يعني به حكم سابقه تنگ كلاغ پر

آن دم كه ما ز مدرسه مي آمديم شاد
هنگ كلاغ همره آن قار قار

از صد گاه و دامنه ي كوهپايه ها
مي آمدند بال زنان با شكوه و نظم

بر شاخه هاي كاج و سپيدار و نارون
آرام ميشدند

كم كم كه سرخي شفق از شهر مي گريخت
همخوابگان شام سيه فام ميشدند

شبها ستارگان سپيد و درشت و پاك
چون سكه هاي نقره درخشان و پر فروغ

در پرنيان سرمه يي آسمان صاف
بودند شبچراغ همه ساكنان خاك

يا چون اقاتقيا كه فشاندند بر چمن
دلخواه و دلپذير و صفا بخش و تابناك

هر لحظه يك شهاب شتابنده مي كشيد
خطي ز نور بر ورق سبز آسمان

گويي كه ماهيان سبك پوي پر شتاب
از شوق مي دوند به درياي بيكران

در نيمه هاي شب
يك سو شكوه زمزمه و بانگ مرغ حق

سوي دگر ترنم بلبل ميان باغ
تا لحظه ي فلق

هنگام بامداد
در پرتو طلايي خورشيد پر فروغ

در نيلگون پرند دلاويز آسمان
هر لحظه مي چكيد

رنگ طلا به بال سپيد كبوتران
آن زرد و آن سپيد چنان بود كز هنر

آب طلا به نقره زند دست زرگران
آواي دلرباي پرستو به هر هار

بانگ سرور بود
در آشيان چلچله هل زير سقف ها

هنگام دانه دادن مادر به جوجه ها
غوغا و شور بود

در آسمان صاف
گاهي ز لكه ابر سپيدي شتابناك

مي ريخت خرده شيشه ي باران به روي خاك
در پشت قطره قطره ي باران شعاع مهر


مي تافت بر فضا
ناگه به چشم ما

رنگين كمان آبي و زرد و سپيد و سرخ
بر آسمان سربي خوشرنگ مي نشست

در عهد كودكي
هر خانه يي به دامن البرز راه داشت

البرز سر بلند در آن جامه ي سپيد
بس با شكوه بود

از بام خانه هاي گلي پيش چشم ما
آبي آسمان و سپيدي كوه بود

اي واي واي دريغ
از دود بي امان و هياهوي بيشمار

لك لك گريخت تا دل صحراي بي نشان
كوچيد پر شتاب بسوي كوير دور

وين نغمه ساز شهر فروماند از سرود
گويي كه بر مناره و گلدسته ها ي شهر

جنبنده اي نبود
ساران دلفريب

از شهر دود روي نهادند در گريز
اينك نه سار هست و نه اوج است و نه فرود

بس سالها گذشت و نديدم يك زمان
رنگين كمان به پهنه ي نيلين آسمان

هر جا كه بگذري
خاك است و خاك و خاك

هر سو كه بنگري
دود است و دود و دود

ديگر كبوتران سپيدي در اوج نيست
هر جا پرنده بود از آسمان گريخت

در آشيان غنود
ديگر در آسمان اثر از رنگ نيل كو ؟

شايد ستاره مرد
يا آنكه دست ديو هر جا ستاره بود

ازآسمان ربود
ديگر نواي بلبل و آواي مرغ حق

خاموش شد به باغ
ديگر كسي پرنده و آواي بلبلي نه ديد و نه شنود

ر نگاه ما گل رنگين كمان نديد
اين كودكان ما

هرگز به يك بهار
رنگين كمان و جلوه ي آن را نديده اند

لك لك كجاست ؟ چلچله كو ؟ مرغ حق چه شد ؟
شايد كه نيست چلچله يا هر چه بود مرد

يا اين پرنده سوي سماوات پر گشود
گويي بهار و باغ و شبان ستاره ريز

در شهر ما نبود
هر جا كه بگذري

خاك است و خاك و خاك
هر سو بنگري
دود است و دود و دود

 

 

مهدی سهیلی

حضيض  ***

 

 

حضیض . [ ح َ ] (ع اِ) سنگ . (منتهی الارب ). || پستی . (منتهی الارب ) (غیاث ) (منتخب ). || پستی زمین . نشیب زمین . (کشاف اصطلاحات الفنون ). || پستی زمین در دامن کوه . (منتهی الارب ). || دامن کوه . دامنه ٔ کوه . (کشاف ) (اقرب الموارد). || بن کوه . (از دهار) (مهذب الاسماء). ج ، حضاض (مهذب الاسماء)، اَحِضة، حُضض :
خردم بچشم خلق و بزرگم بنزد عقل
از بخت با حضیضم و از فضل با سنا.

http://www.vajehyab.com/?q=دهخدا:حضيض

 

برچسب ها : خاك و خاك وخاك دود ودود ودود,

موضوع : لحظه ها و صحنه ها ص7, | بازديد : 747