تبلیغات اینترنتیclose
شبي در رويا :: دوش ديدم از فروغ اختران (مهدی سهیلی)
پیچک ( مهدی سهیلی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شبي در رويا

 


دوش ديدم از فروغ اختران
دامن شب را پر از الماسها

ديدگانم مست شد از عطر خواب
زير پيچك ها كنار باس ها

ك جهان شور و نشاط و آرزو
شكل انسان يافت درروياي من

آمد و آرام نزديكم نشست
نقش زيباي جواني هاي من

ت ددر من بنگر و خود را ببين
من توام اما چو فرزند توام

روحخ ما يك روح و جسم ما يكيست
زانكه همزاد برومند توام

قامتش در چشم حسرتبار من
بود چو نخل جوان آراسته

پاي تا سر سبز بود و تازه
چون نهالي سركش و نوخاسته

لحظه يي بر صبح مويم ديده دوخت
گفت واي اي واي من اين موي تست

چشم غمگين مرا چو ديد گفت
اي عجب اين نرگس جادوي تست

ه بگشا تا به حسرت بنگري
موي من همرنگ شبهاي منست

گر كه جويي چشمه هاي عشق را
نقش آن دو چشم گوياي منست

در نگاهم خيره ماند و ناله كرد
گفت شاهيني ولي پر بسته يي

چهره ات فرياد ها دارد كه تو
رهنورد راه دوري خسته يي

حال بگشا ديده را اي خسته تن
بالها همچو شهبازم ببين

آسمان و ابرها فرش منست
لحظه يي نيروي پروازم ببين

اين سخن با ناز گفت و چون عقاب
بال نيرومند خود را بز كرد

لحظه يي تا چشم را بر هم زدم
سوي شهر بي نشان پرواز كرد

تا كه همزاد جوان از من گريخت
ناله كردم رشته ي خوابم گسست

چشم بگشودم غم بگذشته ها
شد بلور اشك و در چشمم شكست

هي زدم بر خود كه اي خواب تو خوش
دولت ديدار همزادت بخير

آمدي چون خواب و رفتي چون شهاب
اي جواني هاي من يادت بخير

 

مهدی سهیلی

برچسب ها : شبي در رويا,

موضوع : لحظه ها و صحنه ها ص 6, | بازديد : 476