تبلیغات اینترنتیclose
آخرين چاره :: عقاب آمد از اوج و پر باز كرد (مهدی سهیلی)
پیچک ( مهدی سهیلی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آخرين چاره

 


عقاب آمد از اوج و پر باز كرد
كلاغان ز بيمش گريزان شدند

چو پر زد به هم گرزه ماران همه
به سوراخ ها سينه خيزان شدند

سگي تا زند نعره ي بر عقاب
نوايي ز هر يوز دريوزه كرد

شغالي هم از جنگل دوردست
به سوديا ترساندنش زوزه كرد

شگفتا كه خرگوش و روباه و موش
به ميل زمان با هم آميختند

به هر گوشه ي دشت روباهكان
دويدند و غوغا برانگيختند

عقاب سبكخيز پولد چنگ
چو فرياد زشت شغالان شنود

بر آن دشت پهناور زوزه خيز
شتابنده ابري شد و پر گشود

زغن گفت كاين آهنين چنگ تو
ربايد به هر لحظه آرام من

برو سايه را ز سرم بازگير
كه گردد پرت حلقه ي دامنم 

به پاسخ عقاب هوا گرد گفت
بر اين بوم و بر سايه افكن منم

به نيروي پرهاي پروازگر
به هر اوج تا ابر پر مي زنم

تو گر بيم داري ز چنگال من
به كوشش بر آي و پري باز كن

اگر خواهي از چنگ من ايمني
دو گز برتر از ابر پرواز كن

 

 

مهدی سهیلی

برچسب ها : آخرين چاره,

موضوع : لحظه ها و صحنه ها ص5, | بازديد : 551